پرسشی که بارها از طرف دوستانم با آن مواجه شده ام این است: «ما که عکاس حرفه ای نیستیم؛ پس چرا باید وقت و انرژی خود را صرف یاد گرفتن دانش و هنر عکاسی کنیم؟».
برای پاسخ دادن به این سئوال ابتدا باید عکاسها را دستهبندی کنیم. من اشخاصی را که عکس میگیرند به سه دسته کلی تقسیم بندی میکنم:
دسته اول کسانی هستند که به «عکس»، صرفا به عنوان وسیلهای برای ثبت وقایع خانوادهگی و خاطرات سفر و موارد مشابه نگاه میکنند. عکاسی و عکس گرفتن برای این دسته از کاربران موضوعی در «حاشیه» است و به آن مانند سرگرمی دائمی یا جدی نگاه نمیکنند.
دسته دوم عکاسهایی هستند که به عنوان عکاس حرفهای مشهورند. این دسته از عکاسان برای امرار معاش خود و یا دست کم به عنوان نوعی شغل پارهوقت عکس میگیرند. عکاسان خبری که در خبرگزاریها یا روزنامهها فعالیت می کنند و یا عکاسان ورزشی از این دسته هستند.
و اما، دسته آخر عکاسان آماتور یا عکاسهای نیمهحرفهای هستند. نگاه این گروه از عکاسها به مقوله عکاسی بیشتر از منظر علاقه و سرگرمی است و معمولا به صورت مستمر و پیگیر و از تقریبا همه چیز عکس میگیرند. این نوع عکاسها ممکن است بخش بزرگی از درآمد و وقت خود را صرف خرید وسایل عکاسی یا مسافرتهای ویژه کنند که هیچ درآمدی نیز برایشان ندارد. آنها از «عکس» گرفتن لذت میبرند و «عکاسی» برایشان فراتر از «شغل»، که یک «دلبستگی» است.
فکر میکنم داشتن دانش عکاسی برای هر سه دسته فوق به تناسب نیازشان ضروری است. دانستن اینکه دوربین عکاسی چگونه کار میکند و یا داشتن اطلاعات اولیه از فیزیک نور و فرایند پردازش عکسها میتواند تاثیر فوق العادهای در کیفیت عکسهای گرفته شده داشته باشد. خواه این عکسها خانوادهگی و شخصی باشد، خواه حرفهای، خواه سرگرم کننده و تفریحی.
باید در نظر داشت عکاسی فقط مربوط به دوربین و توانایی کار با دوربین نمیشود. هنر عکاسی در واقع به توانایی خوب نگریستن مربوط می شود. با مطالعه و تمرین مداوم میتوان عکسهای بهتری گرفت. در نتیجه میتوان گفت، با مطالعه و تمرین مداوم میتوان بهتر دید.
فکر میکنم، همه ما به «دیدن بهتر» احتیاج داریم.

